الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
285
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
گذشته را نسخ مىكند . معاويه در پاسخ گفت : تو منتظر باش و من هم در انتظارم . سپس در اينجا نقشهاى شيطانى طرح كرد و گفت : برويد مردم را از هر سو فرا خوانيد . هنگامى كه گروه عظيمى از مردم جمع شدند بر فراز منبر رفت و بعد از سخنان طولانى گفت : اى مردم شما مىدانيد من نمايندهء عمر بن خطاب و نمايندهء عثمان بن عفان در منطقهء شما هستم و من هيچ مشكلى براى هيچ يك از شما فراهم نكردهام من صاحب خون عثمانم . او مظلوم كشته شد و خداوند مىگويد : كسى كه مظلوم كشته شود وليش حق دارد خونخواهى كند . . . و من دوست دارم شما آنچه در دل داريد دربارهء قتل عثمان بگوييد . شاميان ( ناآگاه و بىخبر ) همگى برخاستند و گفتند : ما هم طالب خون عثمانيم و در همانجا با معاويه براى خونخواهى عثمان بيعت كردند و به او اطمينان دادند كه جان و مال خود را در اين راه بدهند . « 1 » به راستى شيطنت عجيبى است ؛ همه مىدانند اولا : هنگامى كه حاكم قبلى از دنيا رفت اختيار تمام زمامداران به دست حاكم بعد است و در هيچ نقطهاى از دنيا كسى به اين منطق معاويه متوسل نمىشود كه مثلًا وزيرى بگويد : مرا دولت پيشين به وزارت انتخاب كرده و همچنان وزيرم و از جاى خود تكان نمىخورم ؛ همه بر او مىخندند . ثانياً عثمان نزديكانى داشت كه ولى دم او بودند و نوبت به معاويه نمىرسيد . ثالثاً از همه جالبتر اينكه چون معاويه زمام حكومت را به دست گرفت به سراغ احدى از كسانى كه در قتل عثمان شركت داشتند نرفت و نشان داد كه تمام آنها بهانه براى رسيدن به حكومت بود .
--> ( 1 ) . بحارالانوار ، ج 32 ، ص 368 ، روايت 341 به نقل از واقعهء صفين ، ص 29